![]() |
![]() |
|
| www.argawan.blogfa.com |
|
تصویر برای تو حبس روح دراین خراب آباد تعمیر من اسـت زندگی درحد یــــــک تسلیم تدبیر من است صدگناه ناکرده از حسن ادب دارم بـــــدوش زین ملامت گاه گاهی حکم تکفیر من است من به عزم کعبه بودم پای دربت خــانه رفت اختیار از اوســـــــــت اماعذرتقصیرمن است شهره صیاد دلم می آیم ازشــــهر خـــــــدا از زمین تا آسمان جـــــــولانگه تیر من است بوی ناز نازنینی برده است از خــــــــــود مرا حیرت وآینه از دیـــــــــــــــدار تعبیر من است عــــــاریت خورشید گرمی میبرد از سینه ام این اثر فیض قـــــــــدوم آه شبگیر من است شام یلدای مرا صبح تباشیری گــــــــــــرفت اینکه گشتم درجــــوانی پیر تقدیر من است لحن وجد وشوق و اخگراین همه درزیربــــال بیضه ققنوسم وخـــاکستر اکسیر من است گفته ای در نامه ات ازخویش تصویری فرست برگ زرد خشک درپاییز تــــــــصویر من است
معظم (روستا) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:57 توسط اقبال |
|
شبگردبر گو که چه می جویم، بنما که چه می خواهم؛ سیمین(بهبهانی) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 12:0 توسط اقبال |
|
آرامگاه عشقشب سیاه ، همانسان که مرگ هست (کارو) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:58 توسط اقبال |
|
در آستان عشق آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست شفیعی کدکنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:46 توسط اقبال |
|
|
غزلی از مولانا جلال الدین محمد بلخی
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد بس کن که بیخودم من ور تو هنر فزایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 10:51 توسط اقبال |
|
|
آفتاب می شود
نگاه کن که غم درون ديده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پرستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب می شود صراحی دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود
فروغ(فرخ زاد) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 2:1 توسط اقبال |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 22:23 توسط اقبال |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 22:19 توسط اقبال |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 19:45 توسط اقبال |
|
|
عیدآمدوعیدآمد یاری که رمیدآمد عیدانه فراوان شد تاباد چنین بادا عید شما مبارک حلول عیدسعیدفطر را به تمام مسلمانان از صمیم قلب تبریک و تهنیت گفته آرزو مینمایم طاعات وعبادات شان در ماه مبارک رمضان به در کاه خداوند منان قبول شده باشد. عید تو ـ عیدمن - عید همه مبارک |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:22 توسط اقبال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ارغوان در ویرایش مطالب دست باز دارد.
نظریات مربوط به نویسنده گان آن است. |
| پیوندها |
|
وبلاگ تخصصی عاشقان |
|
RSS
|